شرف الدين على يزدى

13

ظفرنامه ( فارسى )

كبوتر را عقاب آموختى پند * به جان ميش خوردى گرگ سوگند بجز مطرب كسى را زن نبودى * برهنه كس بجز سوزن نبودى و چون برحسب تقدير ازلى و حسن تدبير لم يزلى عرصهء امن‌وامان و ساحت ايران و توران در حيّز ضبط و نسق ، در تحت رواج و رونق درآورد و رياض ملك و ملت و چمن دين و دولت از خاروخاشاك معارض و منازع پاك گردانيد ، رايات اسلام در شش جهت و هفت اقليم برافراشت و تاج و تخت را به فرق و قدم فرزندان و شاهزادگان كامگار بياراست و دل از كار جهان بپرداخت و نعيم باقى را بر جهان فانى راجح داشت و به حكم كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 1 » روى از منزل فنا به عالم بقا آورد و منادى يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً « 2 » را لبّيك اجابت گفته به جاذبهء اشتياق - « إلى لقاء ربّى » ، [ بيت ] به سال هشتصد و هفت و به هفده از شعبان * نماز شام سه‌شنبه به خطّهء اترار از جهان به عرصهء جنان خراميد و بهشت باقى را بر روى زمين برگزيد و از نشيمن خاك به طارم افلاك عروج فرمود و حظاير قدس را بر مجالس انس اختيار نمود . [ نظم ] خوش آن پادشاهى كه چون درگذشت * ازو بازماند اين‌چنين سرگذشت در ايّام دولت بود دوستكام * به هنگام رحلت بود نيك‌نام حضرت پادشاه گردون‌جاه ، منظور نظر إله ، خسرو جهان‌بخش جوان‌بخت ، مزيّن سرير تاج و تخت ، سلطان جمشيد سرير ، خاقان آصف وزير . [ نظم ] در رزم به دست آرد و در بزم ببخشد * ملكى به سوارى و جهانى به سؤالى عالم‌تر و عادل‌تر ازو هيچ كسى نيست * الّا ملك العرش ، تبارك و تعالى ظل اللّه فى الأرضين ، قهرمان الماء و الطّين ، المؤيّد بتأييد ربّ العالمين ، معين

--> ( 1 ) . قصص / 88 . ( 2 ) . فجر / 27 و 28 .